نقد فیلم «حاشیه»؛ محمد علیزادهفرد میان بحرانهای اجتماعی و قصهگویی پرشتاب

فهرست مطالب
گمشدن کودکی، پدری گرفتار چند بحران و محلهای که هر گوشهاش آبستن دردسری تازه است؛ «حاشیه» از همان آغاز مخاطب را به جهانی پرتنش میکشاند. نخستین فیلم بلند محمد علیزادهفرد، به تهیهکنندگی یوسف منصوری، به سراغ یکی از مضمونهای آشنای سینمای اجتماعی ایران رفته است. داستان درباره محسن و خانوادهاش است؛ مردی که پس از حادثهای تلخ و درگیرشدن با ماجرای پرداخت دیه، با گمشدن فرزندش راهی جستوجویی دشوار میشود.

همراهی او با مهدی کریمی، مردی با گذشته و روحیاتی متفاوت، داستان را به فضایی معمایی و پرماجرا میبرد. حضور بازیگرانی مانند هادی کاظمی، مهران احمدی، سجاد بابایی و میترا رفیع نیز ترکیب چشمگیری برای این فیلم رقم زده است. «حاشیه» از آغاز نوید درامی اجتماعی و پرتعلیق را میدهد؛ نویدی که بخشی از آن به واقعیت میپیوندد و بخشی دیگر در سایه شتاب روایت و ضعف در پرداخت قرار میگیرد.
آغازی که تماشاگر را شگفتزده میکند
علیزادهفرد در افتتاحیه فیلم نشان میدهد که با اصول قصهگویی آشنایی دارد. حرکت دوربین، رفتوآمد میان شخصیتها و چگونگی آشکار شدن حادثه اصلی، آغازی سنجیده و خوشریتم رقم میزند. فیلم برای معرفی جهانش درنگ نمیکند و خیلی زود تماشاگر را با سرنوشت شخصیتها همراه میسازد. این ایجاز یادآور تجربه کارگردان در سینمای کوتاه است؛ تجربهای که در خلق موقعیتهای فشرده و حفظ کشش آغازین به کارش آمده است.
فیلمنامه مشترک علیزادهفرد و بنیامین هفتلنگ نیز ایده مرکزی جذابی دارد. همراهی دو شخصیت با جهانبینیهای متفاوت، زمینه برخوردهای جالبی را فراهم میکند. خردهداستانها در بیشتر موارد به خط اصلی روایت پیوند میخورند و اطلاعات با نظمی پذیرفتنی به مخاطب داده میشود. با این همه، فیلمنامه در دیالوگنویسی به اندازه طراحی موقعیتها موفق نیست. بعضی گفتوگوها طولانی، توضیحی و کمظرافتاند؛ انگار نویسنده بهجای تکیه بر تصویر و رفتار شخصیتها، ترجیح داده اطلاعات را مستقیم بیان کند.
مشکل مهمتر، شتابزدگی در گرهگشایی است. برخی اتفاقات که با ابعادی بزرگ مطرح میشوند، بهسادگی از سر راه کنار میروند. گره حقوقی پرداخت دیه نیز به توضیح بیشتری نیاز دارد؛ فیلم باید روشن میکرد مسئولیت محسن بر چه مبنایی شکل گرفته است. این ابهام در نقطه آغاز داستان، از استحکام منطق درام میکاهد. در برخی صحنهها نیز شوخیها و موقعیتهای کمیک در جایی قرار گرفتهاند که داستان به تعلیق و اضطراب بیشتری نیاز دارد. این ناهماهنگی لحنی، از تأثیر بعضی لحظات حساس کم میکند.
هادی کاظمی؛ چهرهای فراتر از تصویر همیشگی
بازیگری از نقاط قوت قابلدفاع «حاشیه» است و هادی کاظمی از جمله بازیگرانی است که حضورش در فیلم اهمیت دارد. او که شهرتش را تا حد زیادی از نقشهای کمدی به دست آورده، در این اثر سویهای متفاوت از تواناییهایش را نشان میدهد. تسلط بر لحن، رفتار و واکنشها در موقعیتهای جدی، از ظرفیت او برای ایفای نقشهایی فراتر از محدوده آشنای کمدی حکایت دارد. بازی کاظمی متکی به نمایش و خودنمایی نیست؛ او شخصیت را با جزئیات رفتاری شکل میدهد و به حضورش عمق میبخشد.
این تغییر در جنس بازی از نکات دلپذیر فیلم است. مهران احمدی نیز در نقش مهدی کریمی از بازیگران تأثیرگذار اثر به شمار میرود. او میان خشونت ظاهری و آسیبهای درونی شخصیت تعادل برقرار میکند و در چند صحنه به تنظیم ریتم فیلم یاری میرساند. هماهنگی بازیگران در مجموع پذیرفتنی است، هرچند فرصت درخشش میان همه شخصیتها بهطور یکسان تقسیم نشده است. شخصیت محسن هم ظرفیتهای جذابی در فیلمنامه دارد.
آشکار شدن تدریجی هویت روحانی او انتخابی هوشمندانه است؛ چراکه مخاطب ابتدا با پدری نگران و گرفتار بحران مواجه میشود و بهمرور ابعاد دیگری از شخصیتش را میشناسد. رفتارهای اخلاقی محسن در شرایط دشوار، زمینهای برای پرداختن به پیوند دینداری و زندگی روزمره فراهم میکند. با این حال، تکرار نشانههای مذهبی گاهی از ظرافت شخصیت میکاهد. نماز خواندن در میانه جستوجوی فرزند یا برخی تأکیدهای مستقیم، میتوانستند با ظرافت بصری بیشتری اجرا شوند. مادر با وجود ظرفیت عاطفی، حضوری کماثر دارد و شخصیت پلیس نیز متناسب با نقشی که در پیشبرد ماجرا ایفا میکند، پرداخت دراماتیک نشده است.
زیست حاشیهنشینان
حاشیهنشینی شهری؛ روایتی میان واقعیت و بزرگنمایی
یکی از اهداف فیلم، به تصویر کشیدن زندگی در حاشیه شهر است؛ جغرافیایی که در سینمای اجتماعی اغلب با تصاویری تیره و شخصیتهایی آسیبدیده نمایش داده میشود. علیزادهفرد کوشیده در کنار خلافکاران و آدمهای گرفتار، شخصیتهایی اهل گذشت و مرام را نیز نشان دهد. انتخاب مسجد بهعنوان کانون همبستگی و پیگیری مسائل محله هم درخور توجه است و میتواند پرسشی مهم را پیش بکشد: چه چیزی قادر است اعتماد ازدسترفته میان ساکنان یک محله را دوباره زنده کند؟ با این همه، فیلم در ترسیم حاشیه شهر گاهی گرفتار انباشت بحرانها میشود.
اعتیاد، خشونت، کودکان کار، ناامنی و خلاف با چنان تراکمی وارد روایت میشوند که مجال شناخت زندگی روزمره مردم و روابط میان آنها تنگ میشود. شخصیتها بیشتر در واکنش به حوادث شکل میگیرند و کمتر میتوانیم با زندگی مستقل و پیچیدگیهای فردیشان آشنا شویم. از سوی دیگر، راهحلهایی که فیلم برای مشکلات گسترده محله مطرح میکند، به اندازه خود این مشکلات زمینهچینی نشدهاند. احیای مسجد بهعنوان محور دگرگونی اجتماعی ایدهای تأملبرانگیز است، اما مسیر رسیدن به این تحول بیش از حد سریع و ساده طی میشود.
«حاشیه» دو چهره متفاوت دارد: از یک سو قصهگویی جذاب، شروعی قدرتمند و بازیهایی خوب، و از سوی دیگر شخصیتپردازی، منطق برخی رویدادها و عمقی اجتماعی که به پای بلندپروازیهای فیلم نمیرسند. علیزادهفرد توانایی خود را در ساخت موقعیت و همراه کردن مخاطب نشان داده است؛ مشکل اینجاست که هیجان قصه گاه جای فرصت شناخت آدمها را میگیرد. فیلم تماشاگر را تا پایان با خود همراه میکند، اما برای ماندن در ذهن او به چیزی فراتر از انبوه حوادث نیاز دارد: شخصیتهایی که بتوان رنجشان را لمس کرد و جهانی که پیچیدگیهایش، درست به اندازه تلخیهایش، باورپذیر باشد.





