فریاد «حیا کن، رها کن» علیه تارتار؛ آیا سرنوشت هاشمیان در پرسپولیس تکرار میشود؟

با به صدا درآمدن سوت پایان در هوای سرد پاییزی تهران، سکوت چندثانیهای سکوها جای خود را به فریادی ممتد و تلخ داد؛ آتشفشانی که هفتهها زیر خاکستر نتایج ناپایدار پرسپولیس میجوشید، سرانجام فوران کرد. مهدی تارتار، با شانههایی افتاده و چشمانی خیره به چمن، در همان جایگاهی ایستاده بود که پیش از او بسیاری ایستاده بودند: لبه پرتگاه بیرحمترین نیمکت فوتبال ایران.
تصویر اسکوربورد بازتاب واقعیتی تلخ بود: شکستی دیگر در تهران، برابر تیمی که برای نشان دادن شجاعت آمده بود، نه تسلیم شدن. در سوی دیگر، از ساقهای بازیکنان سرخپوش هیچ نشانی از تیمی که برای پیروزی و صدرنشینی بسته شده بود، دیده نمیشد. پرسپولیس نه نقشهای برای باز کردن دروازه حریف داشت و نه برنامهای برای در دست گرفتن نبض بازی؛ فقط سردرگمی بود و پاسهای بیهدف، از تیمی که انگار روح جاهطلبیاش را در رختکن置 گذاشته بود.
ناگهان ریتمی کرکننده ورزشگاه را فراگرفت: «حیا کن، رها کن!»؛ شعاری آشنا برای هر مربیای که پیراهنی بزرگتر از اندازهاش بر تن کرده باشد. هوادارانی که ماهها هزینهها، وعدهها و برنامههای بلندمدت کادر فنی را تحمل کرده بودند، دیگر حاضر نبودند حتی یک دقیقه به پروژهای بیچشمانداز اعتماد کنند. روی سکوها نه نشانی از همدلی بود و نه فرصتی دوباره؛ بطریها و شعارها، تنها مقدمه تصمیمی بودند که از فردا در اتاقهای مدیریت گرفته میشود.
نیمکت پرسپولیس در آستانه بحران
این صحنه برای سرخها تکراری است. انگار همین دیروز بود که وحید هاشمیان با کولهباری از تجربه بینالمللی از راه رسید، اما با نخستین تندباد بحران و اعتراض سکوها، چمدانهایش را بست. هوادار پرسپولیس به فوتبال محتاطانه، پاسهای عرضی بیثمر و وعدههای دو، سهساله باج نمیدهد. اینجا حتی بردی میلیمتری هم بدون نمایشی مقتدرانه، تضمین بقا نیست؛ چه رسد به شکست خانگی و تحقیر تاکتیکی.
مهدی تارتار آرامآرام به سوی تونل رختکن رفت و هر قدمش با موجی از اعتراض از پشت فنسها همراه شد. او وارد رختکنی میشد که این بار درهایش نه برای ریکاوری معمول، بلکه برای برگزاری جلسات اضطراری باز میشد. روی نیمکتی که ماندن روی آن به جسارت تهاجمی نیاز دارد، احتیاط تارتار به بهای از دست رفتن اعتبارش تمام شد. پرونده این بازی بسته شد، اما ماجرای تارتار و پرسپولیس به نقطه صفر رسیده است؛ نقطهای که در فوتبال ایران فقط یک معنا دارد: آغاز شمارش معکوس برای بدرقه.






