پویا چوداریان: در تئاتر برای جوانها فرش قرمز پهن نیست؛ باید جای خودشان را بسازند

فهرست مطالب
در سالهای اخیر، با وجود جنگ، گرانی، تورم و انبوه مشکلات دیگر، صحنه تئاتر بیش از هر زمان به پناهگاهی برای نسل جوان بدل شده است؛ نسلی که به آستانه سیسالگی رسیده و با دغدغههای روزگار خود، میان ماندن و رفتن و نیز کودکی و بزرگسالی سرگردان است. در میان اجراهای روی صحنه، «پر از رنج و شگفتی» از جمله آثاری است که میکوشد با نگاهی متفاوت، پیچیدگیهای روح انسان معاصر را در دل سادهترین موقعیتهای روزمره جستوجو کند.

این اثر حاصل سالها رفاقت، تمرین و زندگی مشترک گروهی جوان از اهالی تئاتر است؛ گروهی که از روزهای هنرستان تا دورههای تکمیلی دانشگاه، قدمبهقدم و نفسبهنفس با صحنه همراه بودهاند. اکنون «پویا چوداریان»، یکی از دو نویسنده و بازیگر این نمایش، از مسیری میگوید که بیش از دو سالونیم زمان برده تا به اجرا برسد. او با شور و صداقتی آشنا برای اهالی تئاتر، از کنار هم قرار گرفتن مفاهیم متضاد در زندگی میگوید، از اینکه چگونه روی صحنه نوشته خودش را از یاد میبرد تا شخصیتی تازه جان بگیرد، و البته از واقعیت بیرحمانه بقا در تئاتر امروز.
شکلگیری یک متن در دل دوستی و تمرینهای گروهی
نمایش «پر از رنج و شگفتی» حاصل تصمیمی ناگهانی نیست و از دل همکاری پیوسته یک گروه شکل گرفته است. چوداریان در آغاز گفتوگو، ضمن تأکید بر اینکه بهتنهایی مسئولیت نگارش متن را بر عهده نداشته، درباره خاستگاه پروژه میگوید: «من یکی از نویسندگان این اثرم و متن را با علیرضا شیخی، کارگردان نمایش، نوشتهایم. سالهاست گروه تئاتری داریم و با هم همکاری میکنیم. ایده اولیه این پروژه حدود دو سال و نیم پیش به ذهن علیرضا رسید و طرح نخستین آن هم از او بود.»

او درباره روند شکلگیری نمایشنامه میگوید: «از همان ابتدا کنار هم بودیم و تمرین را آغاز کردیم، اما حدود یک سال و نیم پیش به این نتیجه رسیدیم که پیش از ادامه تمرینهای اجرایی، باید متن کامل و منسجمی داشته باشیم. از آن زمان، من و علیرضا بهطور جدی روی طرح اولیه کار کردیم و آن را بسط دادیم. بازنویسی و تکمیل نمایشنامه مسیری طولانی بود که تا اردیبهشت امسال ادامه یافت و سرانجام به نسخه نهایی رسید.»
درآمیختگیِ تضادها؛ غم و شادی از یکدیگر جداییناپذیرند.
نام نمایش، نخستین چیزی است که ذهن مخاطب را درگیر میکند: کنار هم قرار گرفتن دو مفهوم «رنج» و «شگفتی» که در نگاه اول فرسنگها از یکدیگر فاصله دارند. چوداریان جذابیت اثر را در همین تضاد پنهان میداند: «برای ما هم جذابیت اصلی ماجرا، همین همنشینی مفاهیم متضاد بود. کوشیدیم این دوگانگی را در سراسر ساختار نمایش حفظ کنیم؛ مثل تقابل کودکی و بزرگسالی یا روبهرو شدن با مسائل جدی دنیای بزرگترها، اما با رویکرد و منطق یک بازی کودکانه.»

این نویسنده و بازیگر، دلیل این نامگذاری را به تجربه واقعی انسانها پیوند میدهد و میگوید: «از نگاه ما، زندگی سراسر رنج است، اما در عین حال شگفتیهای بسیاری در خود دارد. زندگی مسیری مستقیم و یکنواخت نیست؛ نمیتوانی احساساتت را با خطکشی از هم جدا کنی و بگویی اکنون فقط غمگینم یا کاملاً خوشحالم. واقعیت این است که آدمها همزمان احساسات متضاد گوناگونی را تجربه میکنند و شگفتیها درست از دل رنجها پدیدار میشوند.»
بزرگترهایی که هفتساله میشوند
نمایش «پر از رنج و شگفتی» بهجای پرداختن به روایتهای عجیبوغریب، نگاهش را به خانه، خانواده و روابط روزمره معطوف میکند. وقتی از چوداریان میپرسیم چرا این تجربههای ظاهراً ساده را برای روایت برگزیدهاند، پاسخ جالبی میدهد: «کارمان را با طرح دغدغههای جدی دوران بزرگسالی آغاز کردیم؛ مسائلی مثل تصمیمگیری برای ماندن یا رفتن. این مشکلات را پیش کشیدیم و به آدمهای اطرافمان نگاه کردیم. ناگهان به نکته عجیبی پی بردیم: در روابط خانوادگی، سنوسال آدمها اهمیت چندانی ندارد.»
او با لبخند ادامه میدهد: «ممکن است آدمها هفتادساله باشند، دنیادیده و پخته به نظر برسند، اما وقتی با اعضای خانوادهشان روبهرو میشوند، گاهی درست مثل خواهر و برادرهای هفتهشتساله رفتار میکنند! فهمیدیم انگار همه پیچیدگیهای جهان دوباره در چهاردیواری خانه خلاصه میشود. هرقدر هم آدم بزرگتر شود و مشکلاتش ابعاد پیچیدهتری پیدا کند، در بخشهایی از رابطهاش با خانواده همچنان همان کودک سابق است. البته از نظر ما این ویژگی بدی نیست؛ بخشی جالب و بامزه از حقیقت انسان است که چطور میتواند همزمان هم بزرگسال باشد و هم کودک.»
مرز میان نویسندگی و بازیگری بر صحنه
برای هر هنرمندی، بازی در متنی که خود خالق کلماتش بوده، تجربهای جذاب و چالشبرانگیز است. چوداریان در پاسخ به این پرسش که تا چه اندازه توانسته هنگام اجرا از جایگاه نویسنده فاصله بگیرد و در نقش بازیگر فرو برود، میگوید: «راستش این دو برای من کاملاً از هم جدا بودند. شاید هنگام نوشتن متن، تصور میکردم شخصیت را چطور باید بازی کرد؛ اما با شروع تمرینها، همهچیز تغییر کرد.
روی صحنه حس میکردم برای نخستین بار متن را میخوانم و کاملاً فراموش کرده بودم که یکی از نویسندگانش هستم.» او از آزادی عمل و بداههپردازی در تمرینها هم میگوید: «بخشهای زیادی از نقشم را در جریان بداههپردازیها تغییر دادم. اگر حالا متن مکتوب را بخوانید، شاید شخصیت روی کاغذ با آنچه من روی صحنه اجرا میکنم، تفاوتهایی داشته باشد. شرایط صحنه، حضور همبازیها و ارتباط جمعی میان بازیگران، همهچیز را شکل میدهد.
برای ما، متن بیشتر حکم نقشه راه را داشت؛ نقشهای که در مسیرش هزاران راه فرعی هست و میتوان از مسیرهای دیگری هم به مقصد رسید. در گروه ما فضای امنی وجود داشت و رویکردی خشک و ارتدوکس نداشتیم که دیالوگها کلمهبهکلمه اجرا شوند. همه بازیگران میتوانستند ایدههایشان را بیازمایند و اگر نتیجه خوب بود، آن را جایگزین متن اصلی کنند.»
تئاتر؛ رسانهای غریب و بیواسطه
بحث به توانایی تئاتر در بازتاب رنجهای ناگفتنی انسان میرسد. چوداریان با شور و اشتیاق از ویژگی یگانه صحنه میگوید: «تئاتر مدیومی شگفتانگیز است؛ مهمترین دلیلش زنده و فیزیکی بودن آن است. تماشاگر روبهروی انسانی واقعی مینشیند و او را با چشم خود میبیند؛ نه پردهای از سینما در میان است و نه قاب تلویزیونی، و همهچیز همان لحظه رخ میدهد. از همین رو، از نخستین ثانیههای آغاز نمایش، پیوندی عمیق میان تماشاگر و گروه اجرایی برقرار میشود؛ تجربهای که در دیگر هنرها کمتر با آن روبهرو میشویم.»
فرش قرمزی برایت پهن نمیکنند؛ باید خودت فضا را از آنِ خود کنی.
اعضای گروه اجرایی این نمایش همگی حدود سیسال دارند؛ ترکیبی از فارغالتحصیلان دانشگاه و هنرمندان تجربی که سالهاست در صحنه فعالیت میکنند. وقتی از چوداریان درباره ظرفیت تئاتر امروز برای پذیرفتن نسل جوان میپرسیم، بیپرده و واقعبینانه پاسخ میدهد: «فکر میکنم نهفقط امروز، بلکه در هیچ دورهای درها به روی کسی باز نبوده و برای جوانترها فرش قرمز پهن نکردهاند.
قانون نانوشته این است که هرکس باید خودش وارد شود و جایی برای خود باز کند.» او ادامه میدهد: «این واقعیتی بیتعارف است؛ اگر بتوانیم جایگاهمان را بسازیم و فضا را به دست بگیریم، میمانیم، وگرنه کنار گذاشته میشویم. حتی برای آینده هم هیچ تضمینی وجود ندارد؛ ممکن است نمایشمان امروز بسیار موفق باشد، اما اگر دو سال کار نکنیم، پس از آن دوباره همهچیز از صفر شروع میشود و باید برای بازپسگرفتن این فضا بجنگیم.»
دلم میخواهد خوابِ نمایشم را ببینند.
در پایان گفتوگو، از پویا چوداریان میپرسیم دوست دارد تماشاگر با چه فکری سالن را ترک کند. پاسخش بیشتر از آنکه تحلیلی باشد، شاعرانه و حسی است: «شاید حرفم خیلی منطقی به نظر نرسد، اما بیش از آنکه بخواهم تماشاگر با پرسشی فلسفی یا حسی خاص از سالن بیرون برود، دوست دارم شب به خانه برگردد، بخوابد و خواب نمایش ما را ببیند! دلم میخواهد رنگها، لباسها، طراحی صحنه، موسیقی و تمام دنیایی که کوشیدیم روی صحنه خلق کنیم، آنقدر در ذهن و ناخودآگاهش نفوذ کرده باشد که در رویاهای شبانهاش ادامه پیدا کند.»





